بحث اصالت وجود و اعتباریت ماهیت
ما سه نظام فلسفه اسلامی داریم (فلسفه مشاء،فلسفه اشراق، فلسفه صدرالمتعلهین (حکمت متعالیه ) )
بحث اصالت وجود و اعتباریت ماهیت یکی از مهمترین مباحث حکمت متعالیه است که قبل از آن به این شکل وجود نداشت در واقع مرحوم صدرا که این بحث را خودش در جلد اول اسفار این را مطرح کرده که به تعبیری تا چهل سالگی اعتبار ماهیت قائل بود بعدا حالا تامل عقلانی بوده کشف و شهود بوده یا همه اینها باهم چون ایشون یک ادعاهایی در این زمینه دارد قائل به اصالت وجود شد یک جوری ایشان را قهرمان این بحث مطرح می کنند و بعد از صدرالمتعلهین هم ما نظام فلسفی چهارمی هنوز نداریم معمولا کسانی که بعد از صدرالمتعلهین آمدند پیرو ایشان بودند و قائل به اصالت وجود .یکی از مبنایی ترین بحث های صدرالمتعلهین است این را که اثبات میکند بعدا در بحثهای مختلف از همین بحث استفاده میکند و ادعاهای خودش را ثابت میکند مثلا اصالت وجود به اعتبار به همراه چند مسئله دیگر ایشان کمک میگیرد و حرکت جوهری را اثبات میکند ،معاد جسمانی را اثبات می کند وجود خدا را اثبات می کند بنابراین لازم است که اسن بحث را بطور مفصل به آن بپردازد و در اسفار به آن پرداخته ، در کتب گذشتگان به این واضحی وجود ندارد یعنی شما در آثار فارابی و ابن سینا و کسان دیگر هم عباراتی پیدا می کنید که هم با اصالت وجود میسازد و هم عباراتی پیدا می کنید که با اعتبار ماهیت می سازد اما در آثار ملاصدرا نباید اصالت ماهت پیدا کرد یعنی هر جا که ایشون سخن می گوید از وجود و ماهیت باید وجود را بگویئ اصیل و ماهیت را بگوید اعتباری ، البته مواردی هم مشاهده شده که به گونه ای صحبت کرده که گویا با اصالت ماهیت می سازد اما در عبارات ایشون نیست فهم ما از این عبارات است اما تلاش خود ملاصدرا بر اثبات اصالت وجود و استفاده از اصالت وجود برای اثبات بحثهای فلسفی خودش است
اما مراد از اصالت وجود و اعتباریت ماهیت چیست؟
ما چهار تا واژه داریم :( اصالت ، وجود، اعتباریت ، ماهبت )
قبل از اینکه این مدعا اثبات شود که اصالت با وجود است و ماهیت امری است اعتباری ، باید ببینیم این واژه ها به چه معناست .اولین واژه واژه وجود است که قبلا در مورد آن صحبت کردیم گفتیم مفهوم وجود یک مفهوم عام و بدیهی است عام یعنی عام ترین مفهومی که در ذهن ماست (هستی ) که بعد از آن هستی اشیاء مختلف می آید آنقدر بدیهی است که نیاز به تعریف ندارد نه اینکه نیاز به تعریف ندارد حتی نمیتوان تعریف کرد گفتیم که مفهوم وجود از نظر مفهومی نمیشود تعریف کرد و بعد هم که بحث مصداقی را مطرح کردیم گفتیم حتی از نظر مصداق هم امری بدیهی است اولین چیزی که ما بالوجدان درک میکنیم وجود خودمان است( خودمان به عنوان یکی از مصادیق وجود ) بنابرین یکی از واژه وجود در این تعبیر که در فارسی هم تعبیر از هستی می کنیم مفهومی است عام و بدیهی و بر هر چیزی قابل حمل است بر هر واقعیتی میتوان حمل کرد این نکته مهمی است یعنی میتوان بگوییم ماژیک وجود دارد صندلی وجود دارد میز وجود دارد و ...
واژه ماهیت :در مباحث فلسفی این دو را در کنار هم میبینیم (وجود و ماهیت ) در تعریف ماهیت اینگونه گفتند : الماهیت ما یقال فی جواب ماهو! ماهیت چیزی است که در جواب ماهو گفته می شود از چیستی اشیاء سئوال می شود (ماهو: ماهویت: ماهیت ) واقعیتی از واقعیت اشیاء صحبت می شود در پاسخ سئوال از چیستی اشیاء !
آن واژگانی که می آوریم بیانگر ماهیت آن اشیاء هستند لذا می گویند وجود: هستی اشیاء ، ماهیت : چیستی اشیاء
اینها دو چیز هستند یک چیز نیستند ما گاهی اوقات از هستی شی خبر داریم اما چیستی آن خبر نداریم و گاهی اوقات بالعکس از چیستی یک شیء خبر داریم اما از هستی آن خبری نداریم مثل نفس ما میدانیم انسان دارای دو بعد است بعد جسمانی و بعد غیر جسمانی(روح) که از آن تعبیر به نفس می کنند اگر از شما بپرسند نفس هست یا خیر ؟می گوییم هست .حالا می پرسند نفس چیست ؟آیا می توانید نفس را منطقی بگویید چیست ؟پس بعضی اوقات از هستی یک چیز خبر داریم اما از چیستی آن بی خبر هستیم .همینطور بر عکس اگر درباره دریای جیوه صحبت کنیم ما میفهمیم دریای جیوه چیست اما آیا وجود دارد؟پس صرف اینکه ما از چیستی آن اطلاع داریم دلیل بر هستی آن نیست باید تحقیق کنیم ببینیم وجود دارد یا خیر؟امور ماهوی تقسیم می شوند به جنس و فصل و... که بعدا خواهیم خواند .
مایقال یعنی ما یحمل یعنی در یک قضیه ای حملیه ای که یک موضوعی دارد و یک محمولی دارد آن محمول همان ماهیت شی را بیان می کند
مفهوم وجود بر هر واقعیتی قابل حمل است اما در مورد ماهیت اینگونه نیست مفهوم ماهوی بر خلاف وجود بر همه واقعیات قابل حمل نیست بعدا روشن خواهد شد ولی اجمالا بدونید که ما در عالم خارج بر هر شیء و بر هر واقعیتی می توانیم بگوییم وجود دارد اما در عالم خارج اینگونه نیست که بگوییم بر هر امر خارجی و واقعی بگوییم ماهیت دارد
اموری هستند که لباس وجود می پوشند در عالم خارج وجود هم دارند اما ماهیت ندارند مثل واجب الوجود (یا به تعبیر دینی خداوند )
ویژگیهای دیگری هم برای مفهوم ماهوی هست .بحث وجود را که مطرح کردیم گفتیم بر همه اشیاءقابل حمل است هر مفهوم ماهوی به یک گروه صدق می کند مثلا اگر بگوییم پنجره فقط به تعداد پنچره ها صدق می کند در صورتی که وجود بر تمام پنجره ها و انسانها و میز و اشیاء دیگر هم صدق می کند
پس اگر گفتیم مفهوم وجود بر همه اشیائ حمل میشود اما ماهیت اینگونه نیست که بر همه اشیاء حمل شود معنایش این است مفاهیم ماهوی بر خلاف مفاهیم وجود بر یک دسته و گروه خاصی صدق می کند
مفهوم وجود بر تمام واقعیات عالم قابل صدق است اما توجه داشته باشیم که اشیاء در ذهن با مفهوم ماهوی تقسیم بندی می شوند نه با مفهوم وجود ما نمیتوانیم همه موجودات را بر اساس مفهوم وجود دسته بندی کنیم اما بر اساس مفهوم ماهوی می توانیم واقعیاتی که در عالم وجود دارد مثلا بخشی از آنها اسب و بخشی انسان و بخشی کتاب و.... هستند اشیاء در ذهن با مفاهیم ماهوی تقسیم بندی و دسته بندی می شوند
نکته ای که باید در اینجا به آن توجه کنیم اینست که (وجود و ماهیت دو چیز هستند و غیر هم هستند و هم سنخ نیستند )
به چه دلیل؟ وجود یک مفهوم ماهوی نیست وجود چیزی است و مفاهیم ماهوی چیز دیگری هستند و وجود از سنخ مفاهیم ماهوی نیست هر برهان هایی اقامه شدند مفهوم وجود عام و مشترک و قابل حمل بر تمام اشیاء است در حالیکه هیچ یک از مفهوم ماهوی این مشخصات را ندارند
ثالثا قابل حمل بر همه اشیاء هم نیست قابل حمل بر یک گروه از واقعیات است پس وجود یک مفهوم ماهوی نیست (دلیل اول)
(دلیل دوم) مفهوم ماهوی که در نظر بگیریم این امکان وجود دارد که وجود را از آن سلب کنیم مثل کتاب موجود نیست بعضی از کتابها هنوز نوشته نشده اند .میتوانیم از مفهوم ماهوی وجود را سلب کنیم و اشکالی هم بوجود نمی آید اگر بگوییم انسان موجود نیت تناقض گویی هم نکردیم در حالیکه اگر مفهوم وجود عین مفهوم ماهیت بود یا جزئی از اجزای ماهیت بود ما نمی توانستیم وجود را از هیچ ماهیتی سلب کنیم در صورتیکه ما فراوان وجود از ماهیت سلب می کنیم قضایای سالبه بکار می بریم وجود را از اشیاء سلب می کنیم مثلا می گوییم دریای جیوه وجود ندارد اگر وجود عین ماهیت بود ما هر ماهیتی را در نظر می گرفتیم باید موجود هم می شد
(زیاده الوجود علی الماهیه ) وجود زائد است بر ماهیت ، یا عارضی است بر ماهیت یعنی نه جزء ماهیت است نه عین ماهیت ، بلکه عارض بر ماهیت است دریای جیوه مفهومی بدون مصداق است حال اگر یه جایی همچین دریایی پیدا شد موجود بودن عارضی می شود بر ماهیت دریای جیوه
واژه اصالت و اعتباریت : منظور از این که اصالت با وجود است منظور از اصیل یعنی موجود بالذات بودن یعنی موجود حقیقی بودن و وقتی می گوییم امری است اعتباری یعنی بالعرض و مجاز بودن
ضرب المثلی در عرب هست که : جری المیزان (باران در ناودان به راه می افتد) ناودان راه افتاد .ناودان که راه نمی افتد در واقع آبی که درون ناودان است راه میوفتد اینجا می گویند اسناد مجازی است
اسناد حقیقی بر مجازی : اسناد دادن به چیزی مجازا نه حقیقتا ، اسناد مجازی است یا بالعرض است اگر ماژیک را پرت کردم (حقیقی است ) مثل اینکه بگوئیم فلان پادشاه فلانی را اعدام کرد خود پادشاه که آن فرد را اعدام نکرده بلکه دستور اعدام آن شخص را داده و جلاد این کار را انجام داده پس مجازی است آنکه حقیقتا اعدام کرده آن جلاد است
در قرآن آمده که :جاء ربک : مصادیق مجازی رب که آمدن و رفتن ندارد این از آن مصادیق مجازی است در واقع باید گفته می شد جاء امر ربک
کشتی (حقیقتا و بالذات ) حرکت می کند سرنشینان این کشتی مجازا و بالعرض حرکت می کنند در زبان فلسفی این دو اصطلاح در بحث وقتی می گویند وجود اصیل است یا اصالت دارد یعنی اشیاء خارجی حقیقتا و بالذات مصداق اند برای عرض .چون وجود انسان ....
چون کشتی حرکت می کند سرنشینان هم حرکت می کنند آنکه حقیقتا و بالذات وجود دارد موجود است
آنکه مجازا و بالعرض وجود دارد ...
ولی در زبان فلسفی : وقتی می گویند وجود اصیل است یا می گویند وجود اصالت دارد یعنی اشیاء خارجی حقیقتا و بالذات مصداق برای وجود هستند مجازا و بالاعرض ما آنها را ماهیتشان را به وجود نسبت می دهیم اشیاء خارجی حقیقتا و بالذات مصداق برای مفهوم وجود هستند نه ماهیت ،انسان وجود دارد درواقع وجود را داریم به انسان نسبت می دهیم و اسناد می دهیم این یک اسناد مجازی و بالعرض است یعنی به عرض وجود ، چون وجود انسان تحقق دارد پس ماهیت هم تحقق دارد چون کشتی حرکت می کند سرنشین کشتی هم حرکت می کند .
مرحوم مطهری در بحث های فلسفی خودش به این شکل توضیح میدهد اصیل : گل اثرش بو و عطر است این اثر حقیقتا و بالذات برای وجود گل است (اصالت وجود) یا ماهیت گل (اصالت ماهیت و اعتباریت وجود )
حقیقتا و بالذات مصداق است برای وجود ، وجود اشیاء حقیقتا وجود دارد .اثر برای ماهیت اشیاء است نه وجود
چرا وجود و ماهیت را بکار می بریم ؟ در مواجه با هر شی خارجی ذهن ما آن را به دو مفهوم تحلیل می کند . ذهن ما از دیدن یک شی در خارج به دو چیز می رسد یک مفهوم حاکی از هستی ، تحقق ،واقعی بودن و یک مفهوم حاکی از چیستی و بودن کیفیت آن
شی ء که در خارج است مصداق برای کدام یک از اینهاست :
چهار قول برای اشیاء خارجی : 1- اصالت با وجود است 2- اصالت با ماهیت است ( دو نوع عاقلانه )
3-اصالت با وجود و ماهیت است (لازمه این اینست که هر شیء در خارج دو چیز باشد ولی همه چی وحدت عددی دارد ) پس این هم غلط است ) 4- اصالت با هیچکدام نیست ( عدم ) قطعا باطل است اگر با هیچکدام است پس این مصداق و مفهوم را از کجا فهمیدیم ؟؟
(نمیشود بگوییم نه وجود است نه ماهیت ) عدم داریم اما مصداق نمی تواند باشدو اگر هم بگوییم عدم هست خود این مطلب تناقض گویی هست .نمی شود بگوییم عدم هست !
مرحوم علامه می گوید مشائیون اینگونه بودند که می گفتنداصالت با وجود است و گروهی هم می گفتند اصالت با ماهیت است که اشراقیون اینگونه بودند فکر نکیند از ابن سینا و فارابی و غزالی و... همه اینگونه بودند ، اصالت وجود از زمان ملاصدرا بود که به این گونه شکل گرفت ارائه شده و مستدل وگرنه در کتب قدما عبارات به گونه ای است که هم با اصالت وجود می سازد هم با اصالت ماهیت ، اما تصریح نکردند .
اما ملاصدرا امد با اصالت وجود و رد اعتباریت ماهیت
فکر نکنید که بحث های فلسفی محسوس است و ما باید با حس ادراک کنیم بحث اصالت وجود که از مبنایی ترین بحث های ملاصدراست یک بحث عقلانی است ممکن است کسی برایش عقل گریز باشد و اصلا برهان را نفهمد و کسی ممکن است برهان بر خلاف آن داشته باشد یعنی عقل ستیز باشد آنقدر روشن نیست که فکر کنیم مثل خورشید در وسط آسمان است ما راحت بگوییم اصالت با وجود است یا اصالت با ماهیت نخیر برهان میخواهد ملاصدرا برهان اقامه می کند و برهان شیخ اشراق را هم رد می کند یعنی برهانی میاورد بر رد نظر شیخ اشراق ، در مورد اصالت ماهیت و به اشکالاتی که بر اصالت وجود هست پاسخ می دهد این بحثها که کردیم مقصود از این ادعا بود نه برهان برای این ادعا وجود معنایش عام و روشن و واضح و بدیهی و قابل حمل بر همه اشیاء و ماهیت مفهومی است مایقال فی جواب ماهو یعنی آن چیزی که در پاسخ بر چیستی اشیاء بیان می شود و قابل حمل بر تمام اشیاء نیست و همه اشیاء بر اساس مفاهیم ماهویشان در ذهن ما دسته بندی و طبقه بندی می شوند منظور از اصالت ماهیت هم اینست که اگر گفتیم مثلا x اصیل است یعنی حقیقتا و بالذات عالم هستی و واقعیت را این پر کرده و این یک امری است انتزاعی یک امری است عقلی ، ذهن ما اشیائ را به گونه ای می بیند و اسمش را می گذارد ماهیت
طبق نظر ملاصدرا و حکمت متعالیه وقتی می گوییم اصالت با وجود است یعنی چه؟ مقصود از اصالت وجود و اعتباریت ماهیت چیست ؟ یعنی آنکه حقیقتا و بالذات عالم خارجی را پر کرده و مصداق حقیقی در عالم خارجی است وجود است و آنکه عالم خارج از آن خالی شده و فقط یک امر عقلی است که در ذهن داریم ماهیت است و یا به تعبیر دیگر اصالت وجود و اعتباریت ماهیت یعنی : با اشیاء خارجی اثر و آثاری که از آن بروز پیدا می کند آتش می سوزاند ،آب خنک می کند و... تمام آثاری که برای اشیاء هست بمابراین دیدگاه منشا این آثار وجود است نه ماهیت سهروردی می گوید : منشا این آثار ماهیت اشیاء است نه وجود شی !
بحث جلسه بعد اصالت با وجود است به چه معناست و چه برهانی می شود اقامه کرد ؟
سلام به وبلاگ تاملات عقلانی خوش آمدید دانشجوی ترم ششم فلسفه هستم میخوام یک سری از بحثهای کلاس رو در این وبلاگ بگذارم تا با دوستانی که به این رشته علاقه دارن بحث کنیم اگر دوستان در بحثها شرکت کنند همه بحثها در صفحه اصلی گذاشته میشود از حضورتون خیلی خوشحالم و از پیشنهادات و انتقاداتتون با روی باز استقبال میکنم از نوشته های شیرین و جذابتون متشکرم